![]() شاید زندگی آن جشنی نباشد که آرزویش را داشتی ،اما حال که دعوت شده ای تا می توانی زیبا برقص!
پست الکترونیک آرشیو مطالب آرشیو مطالب
اسفند 1387
آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 جستجو
پیوندها
هستی
اخبار باشگاه یوونتوس انجمن شاعران ایران همیشه بارانی رها یکی مثل من اخبار ايران و جهان پرستو های کاغذی پروژه های معماری کامران نجف زاده روزای من گالری عکس محمد عزتی اخبار وبلاگ ها ليست وبلاگ ها قالب هاي وبلاگ اخبار ايران اخبار ICT تفريحات اينترنتي تالارهاي گفتگو فروشگاه اینترنتی :: طراح قالب:: پیوندهای روزانه
|
سايه ي سكوت
enjoy the silence دلم تنگ است
دلم تنگ شده . دلم تنگ شده براي بوييدن صداي دريا . براي جاي پاي باد بر مثنوي درختان . براي بودنهايت ،نفس كشيدنهايت ،نگاه هايت ،... من به لبخندم اخم مي كنم تا بركه هم بداند من واقعا دلتنگم .دلتنگم و حنجره ام نايي براي آواز درد ندارد . قلك دلم پر شده از سكه هاي غم و اين سنگيني نميگذارد نفس هايم به آسمان برسد و نگاهم هم آغوش ستاره شود . ولي چه كنم كه نمي توانم پرواز چشمهايت را وقت رفتن فراموش كنم |+| نوشته شده توسط امین در شنبه دهم اسفند 1387 ساعت 22:45
...
یادمان باشد از امروز خطایی نکنیم |+| نوشته شده توسط امین در شنبه دهم اسفند 1387 ساعت 22:43
قير شب
دیر گاهی است در این تنهایی
رنگ خاموشی در طرح لب است بانگی از دور مرا می خواند لیک پاهایم در قیر شب است نفس ادم ها سر بسر افسرده است روزگاری است در این گوشه پژمرده هوا .هر نشاطی مرده است دیرگاهی است که چون من همه را رنگ خاموشی در طرح لب است :جنبشی نیست در این خاموشی .دست ها پاها در قیر شب است |+| نوشته شده توسط امین در سه شنبه بیست و یکم آبان 1387 ساعت 20:42
رنگ سايه ها
حالا که نیستی حضرت دریا ... دیگر چه فرق می کند غروب آدینه ای خسته از
بغض های زرد انتظار باشد یا طلوع چهارشنبه بی حوصله تابستانی گرم ؛ دل که
صبور نباشد ، باران هم ناگهانی می شود !
نیامده ام از حضور نارنجی غصه هایی برایت بگویم که این روزهای بی رمق می آیند و مهمان ناخوانده ام می شوند و بی اختیار پر رنگ می کنند جای خالی تو را... |+| نوشته شده توسط امین در دوشنبه سیزدهم آبان 1387 ساعت 12:55
دومين روز دخترم رسيد
سلام....
فردا ولادت حضرت معصومس! به همين مناسبت اين روز به اسم دخترا اسم گذاري شده ... حالا كه چي بشه مثلا!!!؟ نه شوخي مي كنم... .....................................روزتون مبارك................................... |+| نوشته شده توسط امین در پنجشنبه نهم آبان 1387 ساعت 22:10
حكايت قبل و بعد
قبل: نماینده مجلس دستگیر می شد، چون مشکل سیاسی داشت.
بعد: نماینده مجلس دستگیر می شود، چون مشکل جنسی دارد. قبل: معاون دانشگاه اخراج می شد، چون نظری مخالف حکومت داشت. بعد: معاون دانشگاه مورد اعتراض قرار می گیرد، چون به دانشجو تجاوز می کند. قبل: فرمانده پلیس زندانی می شد، چون مشکل مالی داشت. بعد: فرمانده پلیس زندانی می شود، چون مشکل جنسی دارد. قبل: دانشجو اعتراض می کرد، برای اینکه جلوی تجاوز به حقوق مردم را بگیرد. بعد: دانشجو اعتراض می کند، برای اینکه جلوی تجاوز به خودش را بگیرد. قبل: پلیس دختران را دستگیر می کرد، تا جلوی رابطه جنسی آنها را بگیرد. بعد: پلیس دختران را دستگیر می کند، تا با آنها رابطه جنسی برقرار کند. قبل: ملت به دولت اعتراض می کردند، چون برنامه های مزخرفی از تلویزیون پخش می شد. بعد: ملت به دولت اعتراض می کنند، چون برق نداریم که مزخرفات تلویزیون را ببینیم. قبل: پلیس مردم را کتک می زد، چون مردم می خواستند اوضاع را تغییر بدهند. بعد: پلیس مردم را کتک می زند، چون مردم باید قیافه های شان را تغییر بدهند. قبل: روزنامه نگاران به رئیس جمهوراعتراض می کردند، چون همه حقیقت را نمی گفت. بعد: روزنامه نگاران به رئیس جمهور اعتراض می کنند، چون همیشه دروغ می گوید. قبل: رهبر به دولت اعتراض می کرد، چون معتقد بود گرانی مردم را آزار می دهد. بعد: رهبر از دولت دفاع می کند، چون معتقد است انتقاد از گرانی دولت را آزار می دهد. قبل: وزیر برکنار می شد، چون نمی خواست توی سر مردم بزند. بعد: وزیر برکنار می شود، چون دیر توی سر مردم زده است. نتیجه گیری اخلاقی: شما وقتی درها را ببندید ممکن است پشت درهای بسته هر اتفاقی بیفتد. نتیجه گیری سیاسی: با آدم های فاسد باید مبارزه کرد، نه از طریق آدمهای فاسد تر. http://www.roozonline.com |+| نوشته شده توسط امین در یکشنبه پنجم آبان 1387 ساعت 12:58
هياهوي سكوت
بي تو نه بوي خاك نجاتم داد..
نه شمارش ستاره ها تسكينم... چرا صدايم كردي ..!!؟ چرا!!!!؟ زنده ياد حسين پناهي |+| نوشته شده توسط امین در شنبه بیست و هفتم مهر 1387 ساعت 18:56
مرگ انسانیت
چه کسی میگوید که گرانی اینجاست؟
دوره ارزانی ست... چه شرافت ارزان، تن عریان ارزان،و دروغ از همه چیز ارزان تر....! آبرو قیمت یک تکه ی نان... و چه تخفیف بزرگی خورده ست، قیمت هر انسان... ![]() |+| نوشته شده توسط امین در سه شنبه پنجم شهریور 1387 ساعت 13:39
ندیده ای مرا؟
در انتهای هر سفر
در آينه دار و ندار خويش را مرور می کنم اين خاک تيره اين زمين پاپوش پای خسته ام اين سقف کوتاه آسمان سرپوش چشم بسته ام اما خدای دل در آخرين سفر در آينه به جز دو بيکرانه ی کران به جز زمين و آسمان چيزی نمانده است گم گشته ام، کجا نديده ای مرا؟ زنده یاد حسین پناهی ![]() |+| نوشته شده توسط امین در سه شنبه پنجم شهریور 1387 ساعت 13:24
آخرین نامه یک دختر به مادرش!!!
شش ماه تمام است که در کوچه و پس کوچه ها ویلانم ...
|+| نوشته شده توسط امین در سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387 ساعت 16:21
آزادی و سپس پرواز
سلام...حکایت عجیبیه..حکایت عاشق شدن و عاشق موندن....
اجازه می خوام چندتا از مشکلاتی رو که جوامع بشری تو فکر حل کردنشن رو براتون بگم... نمی دونم خبر دارین یا نه!؟ تا سال 2010 تو آفریقا 20000000 بچه قبل از اینکه دومین سال زندگیشون رو بتونن ببینن ،بر اثر مبتلا بودن به ایدز و گرسنگی خواهند مرد.... این یکی از مسائلی است که جوامع بشری در فکر پیدا کردن راه حلی برای آن هستند.... کشورهای پیشرفته فقط از لحاظ نظامی پیشرفت نکرده اند،بلکه از جهات اقتصادی و صد البته اجتماعی نیز به همان میزان پیشرفت کرده اند! اما کشورهای جهان سوم یا به عبارتی کشورهای در حال توسعه چه طور.....!!!!!!!؟ کشورهایی که همیشه در بحران زندگی می کنند،کشورهایی که همیشه و در همه موضوعات شکست را پیش روی خویش می بینند..کشورهایی که شخصیت انسانهایی که در این جوامع زندگی می کنند برای هیچ یک از افراد جامعه و به ویژه دولت مردان حائز اهمیت نمی باشد! بدترین نوع زندگی را در این جوامع می توان تجربه کرد.. ایران....! یکی از این کشورهاست..البته بین کشورهای جهان سوم ایران شاید از لحاظ پیشرفت در رده ی دوم یا سوم باشد...ولی از لحاظ کشورداری و رضایت مردم از دولت قطعا در رده ی آخر جای دارد.. در این کشور خشن ،عشق جرم است و به خاطر عاشق شدن باید تعهد بدهی که دیگر قول می دهم که عاشق نشوم....به خاطر عاشق بودن باید بازداشت شوی،به خاطر عاشق ماندن باید شلاق بخوری و ... آیا واقعا این همان مشکلی است که کشور مارا از پیشرفت باز می دارد!!؟... نه..این آن مشکل نیست...فقط به دلیل سر کار بودن انسانهای بی کفایت که به غیر از منافع خودشان چیزی را نمی توانند ببینند این مسائل پیش می آید! خدایی که اینها از آن دم میزنند خدایی نیست که من میشناسم..در کدامین قانون پروردگار و یا حتی در کدامین جامعه بشری،حتی عقب مانده ترین آنها آورده شده که عشق جرم است. فقط این عوامل باید این را بدانند که با تعهد و بازداشت و شلاق نمی شود کسی را از عاشق شدن و عاشق ماندن باز داشت... نه من عاشق خواهم شد و آزادی و پرواز را برخواهم گزید... ![]() |+| نوشته شده توسط امین در چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387 ساعت 18:51
مرگ در سکوت
بايد كه لهجه ي كهنم را عوض كنم اين حرف مانده در دهنم را عوض كنم دارم ميان مقبره ها راه مي روم شايد هواي زيستنم را عوض كنم بردار چسب زخم مرا شعر تازه اي است بگذار وصله هاي تنم را عوض كنم من كه هنوز خسته ي باران ديشبم فرصت بده كه پيرهنم را عوض كنم
|+| نوشته شده توسط امین در شنبه دوازدهم مرداد 1387 ساعت 1:9
پرواز احساس
نگاه کن
من از ستاره سوختم لبالب از ستارگان تب شدم چو ماهیان سرخ رنگ ساده دل ستاره چین برکه های شب شدم چه دور بود پیش از این زمین ما به این کبود غرفه های آسمان کنون به گوش من دوباره می رسد صدای تو صدای بال برفی فرشتگان نگاه کن که من کجا رسیده ام به کهکشان به بیکران به جاودان کنون که آمدیم تا به اوجها مرا بشوی با شراب موجها مرا بپیچ در حریر بوسه ات مرا بخواه در شبان دیر پا مرا دگر رها مکن مرا از این ستاره ها جدا مکن نگاه کن که موم شب براه ما چگونه قطره قطره آب میشود صراحی سیاه دیدگان من به لالای گرم تو لبالب از شراب خواب می شود به روی گاهواره های شعر من نگاه کن تو میدمی و آفتاب می شود فروغ فرخ زاد ![]() |+| نوشته شده توسط امین در دوشنبه سوم تیر 1387 ساعت 10:9
لباست را از كجا خریدهای، مویت را كجا اصلاح كردی؟
اجرای فاز جدید طرح امنیت اجتماعی آغاز شد.
برای مطالعه ی جزییات این خبر به ادامه مطلب مراجعه فرمایید..... ادامه مطلب |+| نوشته شده توسط امین در چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387 ساعت 16:34
آره،آدمک بخند
آدمک آخر دنياست بخند، آدمک مرگ همينجاست بخند
|+| نوشته شده توسط امین در شنبه هجدهم خرداد 1387 ساعت 22:26
0آیا واقعا زندگی همین است..
از این تودۀ متراکم نفس ها و بخارها و رنگ و بزک ها و احوالپرسی ها و
خنده ها و خوشی های متعفن. و این است سر سام زندگی احمق و رغبت بارما،که
باید تحملش کنیم و این میان چند آوارگی کنیم و سپس بمیریم و باز
قبرستان...زیر خاک و بالا خاک و پهلو خاک وسینه خاک وچشم و گوش پُر از خاک
و سپس خاک و خاک و دگر هیچ ،کاش اصلا" در دریا می مردیم، کاش به جای تابوت
وکفن ودفن وکافورو قبر، هر گاه که مرگ به سراغ ما می آمد،نزدیکانمان،نه
دوستانمان، ما را بر قایقی می نهادند و بر دریا می انداختند و به دست موج
می سپردند تا ما را به شتاب از ساحل،از خشکی وآدمهای خشک ِخشکی دور کند
ولغزان بر سینۀ موج تا قلب دریا بَرد،تا در آنجا که آسمان از هر سو به
دریا فرود می آید و جهانی دگر می سازد،تنهای ِتنها مرگ را دیدار می
کردیم،ساکت و زیبا و آرام،بی نوحه و زاری و قیل وقالهای راستین و دروغین،
عزاداران وتشیع کنندگان ومراسم غسل وکفن ودفن وخاک تعزیه داری وشب هفت
ولباس سیاه و گذاشتن ریش و غیره وغیره...که همه دست در دست هم دادند تا
مُردن را زشت کنند و تنها حادثۀ صمیمی وصادق وجدی وعظیم ما را بر روی این
زمین بیالایند و با پَست ترین تصنع ها و پیرایه های غلیظ و منفور زندگی در
آمیزند...!
|+| نوشته شده توسط امین در شنبه هجدهم خرداد 1387 ساعت 22:19
متشکرم
وقتی که عاشق شدم فرصت بیشتری پیدا
کردم . فرصت بیشتری برای اینکه پرواز کنم و بعد زمین بخورم و این عالیست
هر کس شانس پرواز کردن و به زمین خوردن را ندارد تو این شانس را به من
بخشیدی ...
|+| نوشته شده توسط امین در شنبه هجدهم خرداد 1387 ساعت 22:17
مملکت گل و بلبل
حدادعادل: عده اي درس مي خوانند تا بعدا مجبور نشوند کار کنند حدادعادل با بيان اينکه در ژاپن نظافت مدارس بر عهده خود دانش اموزان است گفت بايد طوري فرهنگ کار در مدارس ما فراگير شود که دانش اموز با افتخار بگويد شغل پدر من کارگري است. آنچه خوانديد بخش هايي از سخنراني آقاي حداد عادل رئيس مجلس بود كه اينجا و اينجا نقل شده است . از همان جمله اول به عمق معلومات و دانش اين آقا مي شود پي برد. سوءتفاهم نشود ايشان تنها يك مشكل دارند و آن اين است كه قدري دير به دنيا آمده اند و خبر ندارند كه سال ها است كه در كشورهاي پيشرفته ديگر واژه "كار" را تنها براي فعاليتهاي بدني استفاده نمي كنند. و سال ها است كه در كشورهاي پيشرفته تلاش مي كنند تا فرزندانشان را اهل فكر و انديشه و كار فكري تربيت كنند و شغل هايي همچون حمالي ، عملگي و رفتگري و.... (مشاغل مورد علاقه آقاي حداد عادل) مختص كارگران و مهاجران بیسواد خارجي است كه آنها هم عمدتا اتباع كشورهاي عقب مانده مورد علاقه ايشان همچون بنگلادش ، فيليپين، گينه بيسائو ، موريتاني و ... هستند. اين دو جمله درخشان ايشان را هم بخوانيد وي تصريح کرد: در اموزش و پرورش بايد در کنار کتاب و درس و حفظ کردن برنامه هاي عملي و اجرايي تدوين شود و مربيان پرورشي در پي اجراي برنامه هاي عملي باشند. رييس مجلس با بيان اين كه سرنوشت جوامع با كار عوض ميشود خاطرنشان كرد: اگر نقص قانوني در كار وجود داشته باشد از پيشنهادات شما استقبال ميكنيم تا معضل احتمالي حل شود. آنها كه سن و سالي دارند احتمالا به خاطر دارند كه ايشان خودشان زماني پيشنهادات محير العقول براي رفع اين معضل ارائه مي دادند و از آْنجا كه خودشان هم داراي پست و مقامي در وزارت خانه آموزش و پرورش بودند پيشنهاداتشان را خودشان قبول و خودشان هم اجرا مي كردند . از جمله اين پيشنهادات شگفتي آفرين كه خار چشم استكبار جهاني بود "طرح كاد" بود كه خودشان در توضيح اين واژه نوشته بودند كه واژه " كاد" مخفف دو كلمه " كار" و "دانش" است ( اينجور مخفف كردن هم از ابتكارات منحصر به فرد خود ايشان است). بر اساس اين طرح كه حاصل تراوشات ذهني اين آقا و همكارانشان در وزارت آموزش و پرورش سال هاي ابتدايي انقلاب بود، با كم كردن ساعات برخي دروس(همچون ادبيات ، فيزيك ، اقتصاد و..) در مقطع دبيرستان ، دانش آموزان يك روز در هفته به جاي مدرسه به محيط كار مي رفتند و كار عملي؟! مي كردند. ايشان در توجيه اين طرح مرقوم فرموده بودند كه پيش از انقلاب ، در رژيم منحوس پهلوي جوانان ايراني را به اجبار به مدارس مي فرستادند و بعد از 12 سال تحصيل به آنها ديپلم مي دادند. وقتي اين جوانان مي خواستند وارد بازار كار بشوند چون هيچ حرفه اي بلد نبودند به ديپلمه هاي بيكار تبديل مي شدند و مشكلات جامعه را بيشتر مي كردند .اما در اين طرح برای حل این مشکل پبش بيني شده بود كه دانش آموزان يك روز را در محيط هاي كار (مانند كارگاه نجاري ، مكانيكي، داروخانه ،ماست بندي ،پنچري و....) بگذرانند تا بعد از دريافت ديپلم يك حرفه هم ياد گرفته باشند و بتوانند به آن مشغول شوند. هر كند ذهني مي داند كه با يك روز در هفته كسي چيزي ياد نمي گيرد و هيچ صاحبكار عاقلي انرژي و وقت نمي گذارد تا حرفه خود را به يك نوجوان دبيرستاني كه هفته اي يك روز آن هم براي تفريح به آنجا مي آيد ياد دهد . اما ايشان و همكارانشان از آنجا كه هوش سرشاري داشتند متوجه اين نكات بديهي نشدند و با اصرار اين طرح را اجرا كردند و بيش از يك دهه بر آن اصرار ورزيدند و براي انتقاداتي هم كه نسبت به اين طرح ارائه مي شد (همچون لطمه زدن به درس محصلين و افت تحصيلي دانش آموزان ،بيگاري كشيدن كارفرمايان از محصلين، مواجه شدن دانش آموزان با ناهنجاری های اخلاقی در آن محیط ها و...) كمترين ارزشي قائل نبودند و مدعي مي شدند كه نتايج آن همه را شگفت زده خواهد كرد و حرفه اي كه اين دانش آموزان خواهند آموخت تمام اين زيان ها را جبران خواهد كرد . البته حق با ايشان بود و نتايج اين طرح همه را شگفت زده كرد . پس گذشت يك دهه از اجراي اين طرح تحقيقي توسط آموزش و پرورش به انجام رسيد تا نتايج مثبت اين طرح را به همگان نشان دهد و دهان گشاد منتقدين را براي هميشه ببندند . نتيجه طرح به قدري شگفت انگيز بود كه هرگز به آن اجازه انتشار ندادند و هنوز هم در ميان اسناد محرمانه به يادگار مانده از زمان اين جناب در آموزش و پرورش قرار دارد. همانطور كه گفته شد انتشار عمومي نتايج اجراي ده سال اين طرح هرگز در جامعه منتشر نشد و تنها برخي از مسئولان رده بالای آموزش و پرورش آن گزارش را مطالعه كردند . آن مقام هايي كه محرم بودند و توانستند اين نتايج را ببينند از اين آقا خواستند خودش محترمانه وزارتخانه آموزش و پرورش را ترك كند و ديگر هم آن طرف ها پيدايش نشود . بعد هم بي سر و صدا اين طرح را به بهانه استقرار نظام آموزشي جديد راهي زباله دان تاريخ كردند . به اين ترتيب احتمالا اين جمله حكيمانه آقاي حداد عادل را بهتر درك می كنيد و متوجه بشويد منظور نظر ايشان، فرهنگ کار چه كسی است : حدادعادل با انتقاد از اينکه در جامعه اتلاف وقت امري عادي محسوب مي شود ، گفت: نداشتن برنامه ريزي فقدان مديريت دوباره کاري و بلندپروازي بيهوده همه و همه از افات فرهنگ کار است. در پايان هم اين بخش از سخنان گوهر بار ايشان را بخوانيد: وي با تاكيد بر اين كه كليد كار در دست آموزش و پرورش است گفت: متاسفانه امروز با نسلي روبرو هستيم كه به كار خوشبين نيستند و نسبت به زمان ما بيش تر از كار فراري هستند. ايشان كه اصلا نمي دانند چه شده كه اين اتفاقات افتاده شما چطور؟. يادش بخير استادي داشتيم كه تعريف مي كرد بعضي ها آنقدر احمق هستند كه کلید برق را مي زنند و وقتي چراغ روشن مي شود شگفت زده مي شوند كه چگونه اين اتفاق رخ داد. به نقل از less10.mihanblog.com |+| نوشته شده توسط امین در شنبه هجدهم خرداد 1387 ساعت 1:46
دستشان را نرسانديم به سر شاخه هوش
تعارف که نداريم ... نوشته هاي من سرگذشت کلمات پريشان و سرگردانيست که
ترکيبشان خزعبلاتيست که قرار نيست در هيچ کجاي تاريخ ماندگار شوند.
دل و مغزم ميترکند و انگار تمام چيزهايي که ياد گرفته ام هيچکدامشان به هيچ کاري نمي آيند. خوش خيال بودم ... فکر ميکردم که ياد گرفته ام «خوب» را ميشود با نشانه ها و علامتها پيدا کرد. لحظه هاي عمر را به دنبال نشانه ها و کشف آنها گذراندم تا «خوب» را پيدا کرده باشم. پرنده اي که رد ميشد... بادي که ميامد و باراني که نمي آمد. ابرها، برگها ... اما ...حالا به «خوب» و «بد» شک کرده ام. به تمام علامتها و نشانه ها مشکوک شده ام. به خير و شر بودنشان. به همه راهها و مسيرهاي رفته و نرفته. به همه تجربه ها و پندهايي که براي ياد گرفتنشان عمري گذشت. پشيمان نيستم. فقط کاش ميفهميدم. اگر ميفهميدم، چيزي که به نظر ما خير و برکت و سلامته، همون چيزيست که براي خدا و سرنوشت اين دنيا خير و درسته... اونوقت اينهمه روزها حرام نميشدند. تورا به خدا براي خودمان دعا کن که خواسته هاي «خير» ما همان خواسته هاي «خيري» باشد که روح جهان خواسته. ![]() |+| نوشته شده توسط امین در چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387 ساعت 1:0
تنهایی
حالا بعد این همه سال
تنها که می شوی می بینی چکاوکی کودکان سپیده را به نوازش باد می سپرد کسی پنجره اش را باز می گذارد و آهسته در گوش باد گریه می کند حالا بعد این همه سال تنها که می شوم می بینم چقدر خوابم می آید چقدر می خواهم بمیرم علی آدینه ![]() |+| نوشته شده توسط امین در چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387 ساعت 0:54
سال نو مبارک
وقتی از دنیا و آدماش خسته و نا امید شدی برو کوه و فریاد بزن " آیا هنوز امیدی هست ؟"
اون وقت در جواب می شنوی "هست،هست....."
پس امیدوار باش که سال ۸۷ از امسال خیلی بهتر خواهد بود!!!!
سال نو مبارک
|+| نوشته شده توسط امین در چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386 ساعت 22:2
علی سنتوری فیلمی پر محتوی.....ولی حیف
حکایت مسخره ایه این حکایت سینمای ما. یک فــیلم توی جـــشنواره پخش میشه، بازیگر مردش برنده ی جایزه ی سیمرغ جشنواره میشه، همه ازش تعریف میکنن … ولی به دلایلی که نه به من مربوط میشه، نه به تو، تشخیص میدن نباید فیلم پخش بشه. میدونی یعنی چی؟ یعنی کار و پول و زحمات اوون بیچاره هایی که نشستن فیلم ساختن، کشک! حالا اون به کنار! معنیه بدترش یعنی شعور توی بیننده هم کشک! یعنی ما تشخیص میدیم تو نباید این رو ببینی. حالا برای چی اینا رو نوشتم! دیشب آخه تونستم این فیلم ممنوعه رو ببینم. ولی کی باید جوابگوی خسارتی باشه که به فیلمساز وارد شده؟ من یا تو؟ |+| نوشته شده توسط امین در چهارشنبه هشتم اسفند 1386 ساعت 12:19
تمنا
چون شعله های سرکش بازیگر
در گیردم ‚ به همهمه ی در گیرد خاکسترم بماند در بستر در آسمان روشن چشمانش بینم ستاره های تمنا را در بوسه های پر شررش جویم لذات آتشین هوسها را می خواهمش دریغا ‚ می خواهم می خواهمش به تیره به تنهایی می خوانمش به گریه به بی تابی می خوانمش به صبر ‚ شکیبایی لب تشنه می دود نگاهم هر دم در حفره های شب ‚ شب بی پایان او آن پرنده شاید می گرید بر بام یک ستاره سرگردان فروغ فرخزاد |+| نوشته شده توسط امین در سه شنبه هفتم اسفند 1386 ساعت 22:24
یه سال دیگه و یه روز برای دوست داشتن
آدم به زمین آمد
این حادثه رویا نیست این فرصت بی تکرار عشق است معما نیست ولنتاین همتون مبارک........
|+| نوشته شده توسط امین در پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386 ساعت 23:46
مرگ انسانیت
از همان روزی که دست حضرت هابیل گشت آلوده به خون حضرت قابیل از همان روزی که فرزندان آدم صدر پیغام آوران حضرت باری تعالی زهر تلخ دشمنی در خونشان جوشید آدمیّت مرده بود گرچه آدم زنده بود از همان روزی که یوسف را برادر ها به چاه انداختند از همان روزی مه با شلاق و خون دیوار چین را ساختند آدمیّت مرده بود بعد دنیا هی پر از آدم شد و این آسیاب گشت و گشت قرن ها از مرگ آدم هم گذشت ای دریغ آدمیّت برنگشت قرن ما روزگار مرگ انسانیت است سینه دنیا ز خوبیها تهی است صحبت از آزادگی،پاکی،مروت،ابلهی است. صحبت از عیسی و موسی و محمد نا به جاست قرن موسی چمبه هاست. من که از پژمردن یک شاخه گل از نگاه ساکت یک کودک بیمار از فغان یک قناری در قفس از غم یک مرد در زنجیر حتی قاتلی بر دار اشک در چشمانم و نبضم در گلوست وندر این ایام زهرم در پیاله زهر مارم در سبوست مرگ او را از کجا باور کنم؟؟
فریدون مشیری |+| نوشته شده توسط امین در جمعه بیست و هشتم دی 1386 ساعت 0:31
روش های مختلف و جالب برای خودکشی کردن!
|+| نوشته شده توسط امین در دوشنبه بیست و چهارم دی 1386 ساعت 21:6
دوست دارم تو را..
نباید ببینم رویت
چون دوست دارم تو را نباید بشنوم آوایت چون دوست دارم تو را نباید باشم به یادت چون دوست دارم تو را فراموشم کن آن طور که من باید کنم فراموشت چون دوست دارم تو را...
|+| نوشته شده توسط امین در یکشنبه بیست و سوم دی 1386 ساعت 19:37
تعریفی از یک انسان
سگی که میمیرد
و میداندکه میمیرد مثل یک سگ٬ و میتواند بگوید که میداند که میمیرد مثل یک سگ٬ یک انسان است..... |+| نوشته شده توسط امین در شنبه بیست و چهارم آذر 1386 ساعت 2:47
کلام شریعتی
خداوندا اگر روزي بشر گردي ز حال ما خبر گردي
پشيمان مي شوي از قصه خلقت از اين بودن از اين بدعت
خداوندا نمي داني که انسان بودن و ماندن در اين دنيا چه دشوار است
چه زجري مي کشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است
|+| نوشته شده توسط امین در پنجشنبه هشتم آذر 1386 ساعت 15:24
سلامی دوباره
سلام....
امروز بعد از یک وقفه یک ماهه اومدم که باز بنویسم. مفتخرم که به اطلاعتون برسونم که وبلاگ از امروز با عنوانی جدید و سبک و سیاقی تقریبا جدید شروع به کار می کنه! |+| نوشته شده توسط امین در سه شنبه ششم آذر 1386 ساعت 23:57
|